تقویم و مراسم کریسمس در روسیه

تقویم روسیه

همان طور که ما در ایران از دو تقویم خورشیدی (برای زندگی روزمره) و تقویم هجری قمری (برای مناسبت‌های مذهبی) استفاده می‌کنیم و یک تقویم شاهنشاهی منسوخ شده داریم، در روسیه هم ۳ تقویم دارند که یکی از آن‌ها دیگر استفاده نمی‌شود.

تقویم گریگوری
یا همان تقویم میلادی معروف که در اکثر کشورهای دنیا استفاده می‌شود و در روسیه هم تقویم اصلی است. این تقویم با روی کار آمدن حکومت شوروی وارد روسیه شد و تا قبل از آن (دوران حکومت تزاری) تقویم ژولینی رایج بود.
اروپایی‌ها حدود ۳۵۰ سال قبل از روسیه به این تقویم روی آورده بودند.

تقویم ژولینی
تقریبا فقط توسط کلیسای ارتودوکس روسیه برای مناسبت‌های مذهبی استفاده می‌شود. این تقویم را تزار «پتر کبیر» (قرن ۱۸ میلادی) وارد روسیه کرد. تا قبل از آن در حکومت تزاری، تقویم اسلاوی رایج بود.
در اروپا هم این تقویم تا قرن ۱۶ میلادی مورد استفاده بوده اما به دلیل ضعف دقت در محاسبات (درست مانند تقویم قمری) کنار گذاشته شد و تقویم گریگوری جایگزین شد.
در حال حاضر، تقویم ژولینی ۱۳ روز از تقویم گریگوری (میلادی) عقب است.

تقویم اسلاوی
دیگر در روسیه استفاده نمی‌شود. تا قبل از تزار «پتر کبیر» (قرن ۱۸ میلادی) رایج بود و مبنای آن نه تولد حضرت مسیح که آغاز خلقت بود. اگر سال ۲۰۱۷ میلادی را به تقویم اسلاوی برگردانیم، سال ۷۵۲۵ اسلاوی است.
برای مدت‌ها، سال نو را در اول مارس (اسفند ماه) جشن می گرفتند. جشن «ماسلنیتسا» یا جشن آغاز بهار که شباهت‌هایی به نوروز ایرانی دارد، هنوز در روسیه در اسفند ماه جشن گرفته می‌شود.
اما بعدها با تغییرانی، آغاز سال نو به اول سپتامبر (اواخر شهریور) منتقل شد.

به دلیل استفاده کلیسای ارتودوکس روسیه از تقویم ژولینی، روز تولد حضرت مسیح در روسیه با دیگر کشورهای مسیحی تفاوت دارد.
یعنی به جای ۲۵ دسامبر که در اکثر کشورها (مطابق تقویم گریگوری یا میلادی) روز تولد حضرت مسیح است، در روسیه با ۱۳ روز تاخیر، ۷ ژانویه (مطابق تقویم ژولینی) جشن گرفته می‌شود.
به عبارت دیگر، این اختلاف تاریخ ناشی از تفاوت در روایت‌های تاریخی نیست و در هر دو کلیسا در یک تاریخ، اما در دو تقویم مختلف جشن گرفته می‌شود.

جالب این که روز آغاز سال نو، یعنی اول ژانویه، که در روسیه هم مطابق تقویم میلادی (گریگوری) جشن گرفته می‌شود (از آن‌جا که مناسبت مذهبی نیست)، اما بعضی مردم روز ۱۴ ژانویه (مطابق تقویم ژولینی) را هم با عنوان «سال نو قدیمی» جشن می گیرند. اگرچه روز ۱۴ ژانویه تعطیل و مناسبت رسمی نیست.

مراسم جشن سال نو و کریسمس در روسیه از ۳۱ دسامبر شروع شده و تا ۸ ژانویه ادامه دارد. یعنی ۹ ژانویه اولین روز کاری سال ۲۰۱۷ است.

چند نکته جالب درباره کریسمس در روسیه:

در روسیه به بابانوئل Ded Moroz می‌گویند که به معنی «پدربزرگ سرما» است.
«دِد مارُز» معمولا با نوه‌اش «اِسنیگورِچکا» (Snegurochka) که معنی «دختر برفی» می‌دهد، برای بچه ها هدیه می‌آورد.
در شب‌های سال نو خیلی از خانواده‌ها و شرکت‌ها افرادی را با لباس «دِد مارُز» و «اِسنیگورِچکا» استخدام می‌کنند تا جمع مهمانی‌شان را گرم کنند.
هر منطقه از روسیه، بابانوئل با شکل و شمایل مخصوص خودش را دارد.

کریسمس روسیه، دد ماروز، بابانوئل روسی

بچه‌ها چند روز قبل از سال نو، آرزوهای خود را روی کاغذ نوشته و در فریزر می‌گذارند تا «دِد مارُز» (بابا نوئل روسی) ببیند و درخواست‌ آن‌ها را برآورده کند. پدر و مادرها هم برای شاد کردن فرزندان، جور «دِد مارُز» خیالی را کشیده و تلاش می‌کنند خواسته‌های بچه‌ها را عملی کنند.

بعضی از روس‌ها، مهمترین آرزوی خود را روی کاغذ کوچکی نوشته و هنگام تحویل سال نو (۱۲ شب ۳۱ دسامبر) سریع آن را آتش می‌زنند و خاکسترش را داخل نوشیدنی (معمولا شامپاین) می‌ریزند و به سلامتی می‌نوشند تا آرزویشان برآورده شود.

همان طور که ما با ماهی قرمز و سبزه و عیدی و سیزده به در خاطره داریم، روس ها هم با «دِد مارُز» و «اِسنیگورِچکا» و بوی درخت کاج و زخمی شدن دستشان با برگ‌های سوزنی درخت کریسمس خاطره دارند.

مردم مذهبی، شب ۶ ژانویه را برای شرکت در مراسم عبادت دسته جمعی، تا صبح در کلیسا بیدار می‌مانند.
همان طور که می‌دانید، مومنان مسیحی روسیه، در طول سال طی ۴ دوره روزه داری، بین ۱۱۵ تا ۱۵۰ روز را روزه می‌گیرند. آخرین دوره سال، دوره «روزه کریسمس» نام دارد که از اواخر ماه نوامبر شروع شده و تا ۶ ژانویه ادامه پیدا می‌کند.
به عبارت دیگر، مومنان مسیحی روس، حتی در روز سال نو هم روزه هستند و از خوردن گوشت و تخم مرغ و شیر و دیگر محصولات حیوانی خودداری می‌کنند.

در عین حال، مصرف الکل در سال نو به شدت بالا می‌رود. بعضی از روس‌ها به قدری پشت سر هم مشروب می‌خورند که به حالتی به نام «زاپوی» (Zapoy) می‌رسند. یعنی به دلیل مصرف پشت سر هم و زیاد، برای چندین روز دیگر نمی‌توانند از شر مشروب خوردن خلاص بشوند و به کلی از کار و زندگی می‌افتند.

روس‌ها به شدت به کادو دادن و کادو گرفتن علاقه دارند. کادو ممکن است خیلی کوچک و ارزان باشد، اما همه سعی می‌کنند در مناسبت‌های مختلف به هم کادو بدهند.

خانواده‌های روس خیلی پرتعداد نیست و خیلی وقت‌ها کل فامیل در یک مهمانی کوچک جمع می‌شوند. بنابراین دید و بازدید، رسم خاصی ندارد، اما دوست و آشنا اگر مسافرت نباشند به هم سر می‌زنند و با هم به سلامتی می‌نوشند و می‌رقصند.

در عوض، به جای دید و بازدید، روس‌ها علاقه خاصی به پیاده روی دارند، حتی در اوج سرما.
طبق رسمی قدیمی به نام «نارودنایه گولیانیه» (Narodnoe gulianie)، در جریان جشن های خاصی مثل سال نو، «ماسلنیتسا» (جشن آغاز بهار)، «روز پیرزی» (پایان جنگ جهانی دوم) و… مردم در محل های خاصی در شهر و روستا به شادی و قدم زنی می پردازند.
در این جشن های خیابانی، معمولا بساط سیرک و رقص و موسیقی و بازراچه هایی برای فروش مواد غذایی و کادو و سوغاتی و… برپاست.
مردم دسته جمعی و خانوادگی بیرون می روند. زن و شوهر دستشان را حلقه کرده و نامزدها عشقولانه قدم می زنند. سگ ها هم که از شلوغی خوششان می آید بین دست و پای مردم بازی می کنند و بچه ها دنبالشان.
یکی از رقص های خاص روس ها که در این مراسم اجرا می شود (معمولا در شهرهای کوچک تر)، رقص و آواز دسته جمعی به صورت دایره وار است که «خاراوُد» (Khorovod) نام دارد.

در شهرهای بزرگ مثل مسکو، شهرداری از قبل لیست محل ها و برنامه های آماده شده را اعلام می کند. مهمترین آن ها در میدان سرخ، نزدیک کاخ کرملین و کلیسای معروف «سنت باسیل» با آن گنبدهای رنگی پیازی شکلش برگزار می شود. وجود چرخ و فلک، بازارچه، پیست اسکی و هاکی روی برف، رقص و موسیقی و مجسمه های متحرک، نوازندگان خیابانی، چراغانی زیبا و از همه مهم تر، نوستالژیک و خاطره انگیر بودن این مکان، از دلایلی است که مردم را با وجود شلوغی زیاد به این میدان می کشاند.

به طور کلی، روس ها اهل نشستن در خانه نیستند و به هر بهانه ای که شده به بیرون می زنند، حالا به خاطر قدم زدن با سگ باشد، یا سیگار کشیدن، یا بیرون بردن بچه ها برای بازی و هواخوری. حتی در اوج سرما و برف و بوران، در پارک های نزدیک مجتمع های مسکونی، مادرهای کالسکه به دست می بینید.

بهروز بهادری‌فر

مطالب مرتبط:
بابا نوئل در روسیه
«نارودنایه گولیانیه»
روزه‌داری در روسیه
ماسلنیتسا، نوروز اسلاو ها
آلبوم عکس: مردم روسیه – ۴

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

شهر رویایی سنت پترزبورگ


نسخه آپارات: aparat.com/v/GiLAg

شاید بتوان «سنت پترزبورگ» را زیباترین و خاطره انگیز ترین شهر روسیه نامید.
«سنت پترزبورگ» که در دوره های زمانی مختلف، «پتروگراد» و «لنینگراد» هم خوانده می شد، حدود ۳۰۰ سال پیش توسط تزار «پتر کبیر» بنیان گذاشته شد و تا حدود ۱۰۰ سال پیش و تا انقلاب کمونیستی شوروی پایتخت روسیه بود.

گوشه به گوشه این شهر پر از خاطره و تاریخ است. در گوشه ای «میخاییل لومونوسوف» پایه های علم آموزی و دانشگاه در روسیه را بنا نهاد، در گوشه ای دیگر نخبگان فرنگ رفته علیه تزار کودتای نافرجام کردند، در گوشه ای «نیکلای گوگول» قدم می زده و طرح داستان می ریخته و در گوشه ای دیگر «آنا آخماتوا» شاعره رنج کشیده روس، شعر خلق می کرده.

رودخانه «نـِوا» و کانال ها و پل های متعددش بسیار دیدنی هستند. همین طور شهر «پترگوف» (Petergof) که به تقلید کاخ ورسای در کنار «سنت پترزبورگ» ساخته شده.
«شب های سفید» و «فستیوال بادبان های سرخ» این شهر در تابستان بسیار دیدنی و خاطره برانگیز است.

مردم «سنت پترزبورگ» خون گرم تر از مردم مسکو هستند و در کوچه و خیابان بیشتر خارجی می بینید و زبان انگلیسی و حتی فارسی می شنوید.

این شهر که خواهرخوانده اصفهان است، پایتخت فرهنگی روسیه محسوب می شود و هر ساله میزبان چندین میلیون توریست خارجی است و از این طریق میلیاردها دلار به اقتصاد روسیه کمک می کند.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/tTm46d

چنان‌چه علاقه دارید درباره این شهر بیشتر بدایند، مطالعه مطالب زیر را پیشنهاد می کنم.

مراسم بادبان های سرخ
کانال های شهر سنت پترزبورگ
کلیسای جامع «ناجی در خون»، سنت پترزبورگ
«کلیسای جامع کازان»، سنت پترزبورگ
کلیسای جامع «سنت اسحاق» سنت پترزبورگ
مسجد سنت پترزبورگ
مظفرالدین شاه در سنت پترزبورگ
سنت پترزبورگ، سال ۱۳۱۰ خورشیدی
جشن پایان دبیرستان در روسیه
ویدئو: سنت پترزبورگ، تایم لپس
عکس روز: «سنت پترزبورگ» و رودخانه «نِوا» در زمستان
عکس روز: زمستان های سنت پترزبورگ
عکس روز: کلیسای عروج مریم مقدس، سنت پترزبورگ
ویدئو روز: مردم روسیه
محله ایزماییلوا مسکو
زبان اشاره در روسیه: الکل

دیدنی های نزدیک سنت پترزبورگ
کیژی پاگوست
جزایر «سالاوکی»

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

شهر نامرئی کیتِژ

شهر نامرئی کیتژ

بر اساس افسانه‌های روسی، حدود ۸۰۰ سال پیش، «یکی از شاهزادگان روس، در حاشیه دریاچه‌ای به نام «سوِت‌لایار» (Svetloyar) در منطقه‌ای نزدیک شهر مهم و تاریخی «نیژنی نوگورود» (Nizhniy Novgorod)، شهری به نام «کیتِژ» (Kitezh) بنا نهاد.

چیزی نگذشت که «باتو خان» نوه «چنگیز خان مغول» به روسیه و این منطقه حمله کرد و از طریق افراد محلی از محل این شهر باخبر شد و درصدد حمله به آن برآمد. بر خلاف انتظار «باتو خان» شهر دروازه و قلعه نداشت و مردم شهر فقط به عبادت مشغول بودند و هیچ مقاومتی از خود نشان نمی‌دادند. با این وجود سربازان مغول حمله را آغاز کردند، اما چیزی نگذشت که فواره‌های آب از زیر زمین شروع به جهیدن کردند، گویی که زمین سوراخ سوراخ شده باشد.
به این ترتیب بود که نیروهای مغول عقب نشینی کردند و شهر به آرامی به زیر دریاچه «سوِت‌لایار» فرو رفت و نجات یافت.

نکته جالب این که گفته می‌شود هنوز گه کداری صدای ناقوس کلیساهای آن شهر از زیر آب شنیده می‌شود و انسان‌های پاکدل و مومن می‌توانند از زیر آب دریاچه، قسمت‌هایی از شهر را ببینند.
به باور مردم، آب دریاچه شفابخش است و درختان اطراف آن مقدس شمرده می‌شوند و مردم از آسیب رساندن به درختان و حیوانات و هر آن چه در اطراف دریاچه است پرهیز شده‌اند.

از این روست که با وجودی که روستای نسبتا فقیر و دورافتاده «ولادیمیرسکویه» که محل واقعی «کیتِژ» است، تابستان‌ها پذیرای مسافرانی است که در زیر دریاچه «سوِت‌لایار» به دنبال شهر نامرئی «کیتِژ» می‌گردند، به ویژه در جریان جشن تابستانی «ایوان کوپالا» (Ivan Kupala).
جشن «ایوان کوپالا» شباهت‌هایی به چهارشنبه سوری ما ایرانی‌ها دارد و همیشه در کنار دریاچه‌ها برگزار می‌شود.

افسانه «کیتِژ» دستمایه آثار هنری زیادی بوده. به خصوص در اواخر قرن ۱۹ میلادی که جنبش «اِسلاو دوستان» بین عد‌ای از نخبگان روسیه طرفدار پیدا کرده بود. این هنرمندان و نویسندگان، خسته از تضعیف هویت روسی و غلبه فرهنگ اروپایی بر کشور بعد از اصلاحات «پتر کبیر»، به دنبال بازسازی هویت روسی بودند.
هنرمندان در این هدف تنها نبوند. بعضی از ثروتمندان هم به پشتیبانی از آنان برخاستند.
از جمله «ساوا مامونتوف» (Savva Mamontov) که در راه آهن سازی برای خودش قدرتی محسوب می شد، شهرکی در نزدیکی مسکو بنا کرد تا هنرمندان در آن به تولید آثار اصیل روسی بپردازند. «ماتریوشکا» به عنوان مثال، از دل همین شهرک بیرون آمد.
یا مثلا «پاوِل تریتیاکوف» (Pavel Tretyakov) ، ملاک و تاجر منسوجات که به حمایت از هنرمندان و خرید و جمع آوری آثار هنری روی آورد و موزه گالری «تریتیاکوف» مسکو، که از مهمترین گالری های هنری روسیه است را بنا نهاد.

در همین حال و هوای بازگشت به اصالت روسی بود که «نیکُلای ریمسکی-کورساکف» (Nikolai Rimsky-Korsakov) موسیقیدان برجسته روس، اپرای «شهر نامرئی کیتژ» را ساخت.

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
افسانه سادکو
افسانه تزار سالتان
افسانه «بادبان های سرخ»
افسانه «شوراله»
بانوی غار «اُردا»
جشن ایوان کوپالا
خانواده «لیکوف» و ۴۰ سال انزوا

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

اطلس زیبایی روسیه

خانم «ناتالیا ایوانونا» (Natalia Ivanovna) عکاس و خبرنگار روس مقیم فرانسه، در پروژه‌ای به نام «ریشه‌های زیبایی»، به مستند کردن تصاویر چهره‌های دختران قومیت‌های مختلف می‌پردازد.
در این مطلب، تصاویری از اقوام ساکن در روسیه را مشاهده می‌کنید.
حدود ۱۶۰ قومیت مختلف در سرزمین روسیه زندگی می‌کنند.
از ۱۴۵ میلیون نفر جمعیت روسیه، ۸۰ درصد روس هستند و بقیه از اقوام مختلف، به خصوص تاتار (مسلمان)، اوکراینی و باشقیر (مسلمان).

نسخه فیس‌بوک: goo.gl/uV7pzu

مطالب مرتبط:
آلبوم عکس: مردم روسیه – ۱۵
کولی های روسیه
اقوام «چوکچی»
اقوام «نِنِت»
عکس های رنگی از روسیه صد سال پیش


روس


روس


روس


تاتار کریمه


تاتار


اُسِتیایی


ارمنی

ادامه‌ی خواندن

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

معماری داخلی کلیساهای ارتودوکس روسیه

معماری داخلی کلیساهای ارتودوکس روسیه

دین مسیحیت ارتودوکس، از حکومت «روم» (ایتالیا) شروع شد و بعد از سقوط روم، توسط حکومت «بیزانس» (ترکیه) ادامه پیدا کرد.
بعد از فروپاشی «بیزانس» توسط حکومت عثمانی، این روسیه بود که مسیحیت ارتودوکس را زنده نگه داشت.
مسیحیت ارتودوکس، که از همان ابتدا نقش چسب جامعه و اهرم قدرت را داشته، حدود هزار سال پیش از استامبول (قسطنطنیه) وارد روسیه شد. شاید به همین دلیل است که به مسکو، لقب «روم سوم» هم داده می شود. یعنی بعد از فروپاشی «روم اول» (ایتالیا) و «روم دوم» (ترکیه)، این مسکو بود که به نوعی راه آنان را ادامه داد.
نشان دولتی روسیه را تصویر دو عقاب تشکیل می‌‌دهد. یک عقاب به شرق و دیگری به غرب نگاه می کند، که اشاره به «روم غربی» و «روم شرقی» دارد.

کمی بیشتر از ۳۵۰ سال پیش، به منظور همسانی با دیگر کشورها، تغییراتی در کلیسای ارتودوکس روسیه توسط اسقف اعظم و با حمایت تزار روسیه اعمال شد. عده‌ای از معتقدان که بعدها به «باورمندان قدیم» یا «راسکولنیک» معروف شدند، تغییرات جدید را نپذیرفته و با وجود تهدید و ارعاب حکومت، بر اعتقادات خود باقی ماندند.
این انشقاق مذهبی، اگرچه خیلی کمرنگ‌تر از گذشته، اما همچنان باپرجاست و امروزه حدود نیم میلیون «باورمند قدیم» در روسیه زندگی می‌کنند و کلیساها و مراسم مذهبی خاص خود را دارند.

بر خلاف باور ایرانیان، اکثر مردم روسیه مذهبی هستند. نام‌های مردم روسیه اکثرا ریشه‌های مذهبی دارند. کلیساها هنوز هم نقش پررنگی در تولد (غسل تعمید)، ازدواج و مراسم تدفین مردم ایفا می‌کنند. اگرچه بر خلاف دستورات دینی ارتودوکس، مرده سوزی بسیار مرسوم است.
علاوه بر این، حضور مردم در مراسم مذهبی مختلف در طول سال پررنگ است.
کلیساها و صومعه ها، هنوز هم از مهم ترین جاذبه های هر شهر و روستا هستند و «تمثال» های مذهبی، نقش بسیار مهمی در باورهای مذهبی مردم دارند.

روس ها هم مثل مسلمانان ها، برای دعا و گرفتن حاجت به کلیسا می روند و برای گشایش اقتصادی، سلامتی، حل مشکلات، دوری از بلا و… به «تمثال» های مذهبی متوسل می شوند و در اکثر خانه‌ها و دفاتر و در بعضی ماشین ها، «تمثال» های مذهبی می بینید. معمولا «تمثال» هر قدیسی (که نقش امامزاده برای مسیحیان را دارند) برای یک نوع دعا و حاجت استفاده می شود.

همان طور که ما امامزاده داریم و به آن ها متوسل می شویم، در روسیه هم کلیساهای بسیاری هست که یا محل زندگی یا گذر قدیسان مسیحی بوده و به نام آن ها نام گذاری شده. معتقدان ارتودوکس به این مکان ها رفته و به دعا و عبادت می پردازند.
اگر وقت بگذارید و روبروی یک کلیسا چند دقیقه ای به رفتار مردم دقت کنید، به کرات زنان و مردانی را می بینید که در شلوغی شهر، موقع عبور از محل کلیسا، چند لحظه ای می ایستند، صلیب به خود می کشند و بعد به راهشان ادامه می دهند. پیر و جوان هم ندارد و افراد مختلف با پوشش های مختلف خود را ملزم به احترام به اماکن مذهبی می دانند.

بعضی‌ها هم ممکن است کمی بیشتر وقت گذاشته، داخل کلیسا بروند، شمعی روشن کنند و دعا بخوانند و یا اسم عزیزانشان را روی کاغذ نوشته و در جایگاه مخصوصی قرار دهند تا کشیش در مراسم بعدی اسامی آن‌ها را بخواند و برایشان دعا کند.

همان طور که ما نذر می کنیم، بعضی از معتقدان ارتودوکس نذر می کنند تا به خود سختی بدهند. این سنت به شدت کمرنگ شده، اما هنوز افرادی هستند که در زمان های مشخص، به صورت دسته جمعی در «دسته های مذهبی» شرکت کرده و مسیر های طولانی بین دو کلیسا و حتی بین دو شهر را پیاده رفته و بر می گردند.

ور در پایان، چند کلمه‌ای درباره کلیسا:
بر خلاف کلیساهای کاتولیک، در کلیساهای ارتودوکس روسیه، صندلی برای نشستن نیست و در کل مراسم مذهبی مردم باید سرپا بیاستند.
بر خلاف کلیساهای کاتولیک، در کلیساهای ارتودوکس روسیه، اعتراف کردن نه در اتاقک‌های بسته و به صورت ناشناس، که به صورت رو در رو با کشیش انجام می‌شود.
خانم‌ها برای ورود به کلیسا باید دامن و روسری بپوشند. دامن هرچند کوتاه، بهتر از شلوار است. برای همین در ورودی کلیساها، معمولا تعدادی دامن و روسری برای افرادی که آمادگی قبلی ندارند در نظر گرفته شده است.
بخش عمده مراسم مذهبی در کلیسای ارتودوکس روسیه را موسیقی کُر بدون ساز تشکیل می‌هد که در واقع همخوانی ادعیه مذهبی است.
زبان کتب و ادعیه مذهبی کلیسای ارتودکس روسیه زبان خاصی است (Church Slavonic) و با زبان روزمره روسی متفاوت است.
بوی عود و شمع و موسیقی و نور و معماری داخلی کلیساهای ارتودوکس روسیه واقعا سحرانگیز است.
در بخش ورودی کلیساها، معمولا شمع و تمثال‌ و کتاب‌های مذهبی به فروش می‌رسد. فروشنده‌ها اغلب خادمان کلیسا هستند.
در محوطه بعضی از کلیسا‌ها که داخل صومعه واقع شده‌اند، دکه‌ای برای فروش محصولات صومعه، مانند نان متبرک و… در نظر گرفته شده است.
کنار در ورودی‌ کلیساها، تقریبا همیشه تعدادی متکدی و الکلی نشسته‌اند و درخواست کمک می‌کنند.

بهروز بهادری فر

نسخه فیس‌بوک: goo.gl/8yk8sc

مطالب مرتبط:
کلیساهای ارتودوکس روسیه – معماری بیرونی
رهبانیت در روسیه
روزه داری در کلیسای ارتودوکس روسیه
تاریخچه مسیحیت و اسلام در روسیه
نقشه ادیان و مذاهب روسیه
دسته های مذهبی در روسیه
«راسکولنیک» های ۱۲۰ سال پیش
جزایر «سالاوکی»
معبد همه ادیان

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

لباس سنتی اقوام روسیه

لباس سنتی روسیه

حدود ۱۶۰ قومیت مختلف در سرزمین روسیه زندگی می‌کنند.
از ۱۴۵ میلیون نفر جمعیت روسیه، ۸۰ درصد روس هستند و بقیه از اقوام مختلف، به خصوص تاتار (مسلمان)، اوکراینی و باشقیر (مسلمان).
لباس سنتی در روسیه موضوع بسیار جالبی است که متاسفانه تحقیق کمی در این زمینه انجام شده است.
تنوع پوشش و شباهت‌های آن‌ها به پوشش قومیت‌های ایرانی می‌تواند موضوع خوبی برای پایان نامه مطالعات روسیه باشد.
در این تصویر، لباس سنتی ۹ قومیت مختلف روسیه دیده می‌شود.

نسخه فیس‌بوک: goo.gl/72rtcJ

مطالب مرتبط:
کولی های روسیه
اقوام «چوکچی»
اقوام «نِنِت»
زنی از قوم «آوار» در لباس سنتی
شوبا
کاکوشنیک
عکس های رنگی از روسیه صد سال پیش
آلبوم عکس: مردم روسیه – ۱۵

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

سوغاتی روسیه

صنایع دستی روسیه، سوغاتی روسیه

در این اینفوگرافیک ساده سعی شده است معروف ترین سوغاتی‌های روسیه که در اکثر فروشگاه‌های صنایع دستی به فروش می‌رسند، لیست شوند.
ماتریوشکا، خاخلاما، گژل، پالخ، سینی ژستوا، شال پاولوفسکی پاساد، والنکی، اوشانکا

طبیعتا روسیه سوغاتی و صنایع دستی خیلی بیشتر از این‌هاست، اما این چند سوغاتی، بیشتر معروفند و فروش دارند.
جای «مینای خانه‌بندی روسی» در این لیست خالی است، اما «مینای روسی» خیلی خاص و گران است و در هر فروشگاهی پیدا نمی‌شود.
باید از زیورآلات ساخته شده از کهربا هم نام برد. همین طور از صنایع دستی ساخته شده از «مالاکیت» (مرمر سیز). هرچند که مالاکیت طبیعی دیگر در روسیه پیدا نمی‌شود و آنچه در بازار موجود است، مصنوعی است.

صنایع دستی ساخته شده از پوست درخت توس هم از دیگر سوغاتی‌های معروف روسیه است.

مینا روسی، مینای روسی، مینا خانه بندی، هنر روسیه
مینای روسی


صنایع دستی از پوست درخت توس

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
مینای روسی
ماتریوشکا، عروسک های تودرتوی روسی
والنکی
بولاوا، گرز و موشک روسی
درخت توس در روسیه
کالینینگراد، سرزمین کهربا
نمادهای روسیه
غذاها و نوشیدنی‌های معروف روسی

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

موسیقی روی استخوان

موسیقی روی استخوان، شوروی

حکومت کمونیستی شوروی، به خصوص در دوران استالین، با نفوذ خیلی از مظاهر فرهنگی و هنری غرب به شدت مقابله می‌کرد. علاوه بر این، به دلایل عقیدتی و امنیتی، سانسور شدید بر کلیه تولیدات فرهنگی و هنری اعمال می‌شد و بسیاری از هنرمندان و نویسندگان برای بیان هنری با محدودیت‌ مواجه بودند.
به عبارت دیگر، نه فقط اقتصاد، که هنر و فرهنگ هم دولتی بود و هنرمندان می‌توانستند فقط در چارچوب مورد نظر حکومت فعالیت کنند.
به عنوان مثال، موسیقی‌های جاز، بلوز، بوگی ووگی، راک و… غیرمجاز بود و از انتشار آثار خیلی از خوانندگان مطرح غربی در شوروی جلوگیری می‌شد.
حتی آثار خود نویسندگان و هنرمندان روس‌ هم که مهاجرت می‌کردند، غیرمجاز اعلام شده و به کلی ممنوع‌الکار می‌شدند.
یا مثلا آثار خواننده‌ای به دلیل این که ادعا شده همجنسگراست، از بازار جمع شده و خود وی را هم زندانی کرده و به «گولاگ» (تبعیدگاه در مناطق دوردست) می‌فرستادند.

با وجود همه این فشارها، آثار هنری غربی، به روش‌های مختلف در کشور دست به دست می‌شد.
یکی از این روش‌ها، «موسیقی روی استخوان» بود.

در سال ۱۹۴۶ و بعد از جنگ جهانی دوم که به پیروزی شوروی بر آلمان نازی انجامید، فردی اهل لهستان، از آلمان با خود دستگاه تولید صفحه گرامافون به «سنت پترزبورگ» («لنینگراد» آن زمان) می‌آورد.
تولید صفحه گرامافون در انحصار حکومت بود و صفحه خام «وینیل» در دسترس نیست. اما این فرد لهستانی، مغازه‌ای باز می‌کند و با رقمی ناچیز، صدای مشتریان را برای یادگاری و سوغاتی، روی ورق‌های رادیولوژی (اشعه ایکس) ضبط می‌کند.
یعنی سوزن مخصوص ضبط صدا، به جای صفحات پلاستیکی مخصوص گرامافون، ورق رادیولوژی را خراش داده و صدا روی این ورق‌ها ثبت می‌شده.

در زمان شوروی، رادیولوژی زیاد انجام می‌شده و به دلیل آتشزا بودن، بیمارستان‌ها ملزم بودند بعد از یک سال این ورق‌ها را معدوم کنند. بنابراین ورق رادیولوژی به وفور در دسترس بوده و با یک بطری ودکا، می‌شده چندین کیلو ورق رادیولوژی تهیه کرد.

تجارت این فرد مبتکر می‌گیرد، اما نه به خاطر ضبط صدای مشتریان، که به خاطر تکثیر موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی!
او شب‌ها به تکثیر موسیقی غربی می‌پرداخت و به مشتریان شناخته شده خود می‌فروخت.
دو نفر از مشتریان این فرد، با هم تصمیم می‌گیرند با مهندسی معکوس، این دستگاه آلمانی را تولید کنند و موفق هم می‌شوند و به این ترتیب و به مرور زمان، تکنولوژی آن در سنت پترزبورگ و دیگر شهرها دست به دست می‌شود و افراد بیشتری به تکثیر موسیقی مشغول می‌شوند.

ورق رادیولوژی، بر خلاف صفحات گرامافوق وینیل، خیلی سبک و قابل انعطاف است و تعداد زیادی از آن‌ها در جیب و آستین جا می‌شود. قیمت ناچیز آن‌ هم مزید بر علت شده و این تجارت رونق می‌گیرد. هرچند که کیفیت صدای این ورق‌ها، بسیار پایین بوده و بعد از ۵ تا ۱۰ بار شنیدن، عملا غیر قابل استفاده می‌شده.

یک نمونه با کیفیت موسیقی روی استخوان


به این طریق بوده که موسیقی‌های غیرمجاز و زیرزمینی خارجی و داخلی، در دسترس افراد بیشتری، به خصوص نسل جوان قرار می‌گیرد و آثار گروه‌های مطرح غربی مانند«بیتلز» در شوروی به گوش مردم می‌رسد.
حتی بعضی از خوانندگان و اهالی موسیقی، از این روش برای معرفی آثار خود بین مردم استفاده می‌کنند. که البته تحت تعقیب قرار گرفته و در صورتی که دستگیر می شدند، تا ۷ سال حبس می‌گرفتند.

از آنجا که روی ورق‌ها تصویر اسکلت و استخوان و دنده نقش بسته بوده، این صفحات به «دنده» یا «استخوان» معروف می‌شوند.
این اسم از این جهت جالت توجه است که لذت موسیقی، روی تصاویری از استخوان بیماران درد و رنج کشیده ثبت می‌شود.

دولت در چندین عملیات ضربتی، همه تولید و پخش کنندگان را دستگیر و زندانی می‌کند. اما تا چند سال بعد از مرگ استالین، مردم همچنان به تکثیر موسیقی غیرمجاز ادامه می‌دهند. تا این که در اواخر دهه ۶۰ میلادی، دستگاه‌های جدید و با کیفیت‌تر ضبط و پخش موسیقی، به مرور جایگزین گرامافون شده و سخت‌گیری‌های دولت هم کمتر می‌شود.

امروز استالین نیست، اما موسیقی «غیرمجاز» همچنان هست.

این هم مستندی در این باره:

بهروز بهادری‌فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/wSnwDG

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

خالق «مرشد و مارگاریتا» ۱۲۵ ساله شد


هشدار! این فیلم حاوی صحنه‌هایی است که ممکن است برای عده‌ای ناخوشایند باشد!
لینک دانلود فیلم (۲۰ مگابایت): goo.gl/HzTQlv
نسخه آپارات: aparat.com/v/3qvar
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/itXp6G

«میخاییل بولگاکوف» نویسنده برجسته روس دیروز ۱۲۵ ساله شد. از او آثار بسیار مشهوری همچون «مرشد و مارگاریتا» و «قلب سگی» به یادگار مانده است.
بولگاکوف مانند «نیکلای گوگول»، اصالتا اوکراینی بود و مانند «آنتون چخوف» پزشک.

میخاییل بولگاکوفبولگاکوف رمان «قلب سگی» را چند سال بعد از انقلاب اکتبر شوروی نوشت، اما به دلیل تمسخر خلاقانه وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انقلاب، تا بیش از ۶۰ سال به آن اجازه انتشار داده نشد.
داستان از این قرار است که یک پزشک، مغز یک انسان را به یک سگ پیوند می زند. سگ به شکل انسان در می آید، ولی آن قدر برای دکتر و دیگران مشکلات درست می کند و عرصه به همه تنگ می شود که در نهایت با عمل جراحی مجدد، او را دوباره به شکل سگ در می‌آورد. ناگفته پیداست که منظور او از سگ انسان شده، همان حکومت کمونیستی است.

رمان «مرشد و مارگاریتا» هم که نمونه‌ای از ادبیات «رئالیسم جادویی» روسیه به شمار می‌رود، در زمره بزرگ ترین آثار ادبی قرن بیستم روسیه قرار دارد. «مرشد و مارگاریتا» هم به طوری زیرکانه به نقد دوران خفقان حکومت استالین می‌پردازد، هرچند که از بن‌مایه‌های فلسفی هم بی‌بهره نیست.

نوشتن این کتاب ۱۲ سال و تا مرگ این نویسنده به طول کشید و در نهایت همسرش کتاب را به پایان رساند. مانند «قلب سگی»، دیگر کتاب او، «مرشد و مارگاریتا» هم تا بیش از ۳۰ سال اجازه انتشار بدون سانسور نیافت.

در این قطعه کوتاه که از سریال «مرشد و مارگاریتا» انتخاب کرده‌ام، شیطان (استاد ولند) به همراه دستیارانش در یک سالن تئاتر دیده می‌شود که به نظاره رفتار انسان‌ها مشغول است و به نوعی آن‌ها را به بازی می‌گیرد.

«میخاییل بولگاکوف» در پایان عمر دچار اعتیاد شد، اما به یک باره ترک کرد و در نهایت در سن ۴۸ سالگی از دنیا رفت. مقبره او و همسرش (که ۳۰ سال بعد فوت شد و در این فاصله دو همسر دیگر اختیار کرد) در صومعه «نووودویچی» قرار دارد و خانه آن ها در مرکز شهر، به موزه تبدیل شده.

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
ویدئو: قلب سگی

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook

«ژار پْتیتْسا»، سیمرغ روس‌ها

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

«ژار پْتیتْسا» (Zhar Ptitsa) یا «پرنده آتش» («پرنده آتشین») پرنده‌ای افسانه‌ای است با قدرت جادویی در فرهنگ روسیه و برخی از کشورهای شرق اروپا که از جهاتی به سیمرغ ایرانی شباهت دارد.

البته اگر به دنبال معادل ظاهری سیمرغ در روسیه باشیم، باید از پرنده دیگری به نام «سیمَرْگْل» (Simargl) نام برد که مانند سگ یا شیر بالدار است. نام این پرنده و ظاهرش ، به احتمال زیاد نشان از ریشه‌های ایرانی این پرنده دارد، اما نقش آن در فرهنگ و ادبیات روسیه بسیار کمرنگ است.
«ژار پْتیتْسا» اما، به نوعی نماد روسیه است و در افسانه‌ها و ادبیات و فرهنگ تصویری روسیه به کرات دیده می‌شود.

در اکثر روایات، «پرنده آتش» ظاهری شبیه طاووس دارد با جثه‌ای نسبتا بزرگ و با پرهای شعله ور به رنگ قرمز و نارنجی و زرد و بسیار نورانی و درخشان.
در بعضی روایات دیگر آمده که وقتی «پرنده آتش» آواز می‌خواند، از نوکش دانه‌های مروارید می‌ریزد.
در منابع تصویری دیگر، در انتهای پرهای «پرنده آتش»، چشمانی وجود دارد که پرهای واقعی طاووس را تداعی می‌کند.

وقتی از سیمرغ صحبت می‌کنیم، پیش فرض ذهنی ما این است که فقط یک سیمرغ در عالم وجود دارد، اما آن طور که از افسانه‌ها برمی‌آید، در فرهنگ روسیه «پرنده‌های آتش» داریم و نه فقط یک «پرنده آتش».
ضمن این که سیمرغ دانا و خردمند است، اما خصلت دانایی به «پرنده آتش» نسبت داده نشده است.

مانند سیمرغ که در «فراخ‌کرت» و بالای «درخت طوبی» (ویسپوبیش) آشیان دارد، «پرنده آتش» در «ایری» (Iriy) منزل دارد.
«ایری» که به باور برخی از پژوهشگران روس از واژه «ایران» یا «آریا» مشتق شده، مکانی اساطیری در فرهنگ روسیه است که روح انسان‌ها بعد از مرگ به آنجا می‌رود و پرندگان هم زمستان‌ها به آن جا مهاجرت می‌کنند. همین مکان افسانه‌ای بعدها در باورهای مسیحیت ارتودوکس روسیه، به «بهشت»، یا به زبان روسی «رای» (Rai) تبدیل شده است.
از همین «ایری» است که لک لک ها، نوزادان را به نوک گرفته و به عالم زمینی می‌آورند.
جالب این که همان طور که سیمرغ ایرانی، میانه خوبی با مار ندارد، مارها در «ایری»، که آشیان «پرنده آتش» است، جایی ندارند و برای خود «ایری» جداگانه‌ای زیر زمین دارند.

در اکثر افسانه‌ها «پرنده‌های آتش» شب‌ها به زمین می‌آیند و علاقه خاصی به «سیب طلایی» دارند.
«سیب طلایی» یا «سیب جوانی» در افسانه‌های روسی، اکسیر جوانی و نامیرایی است و داستان‌های زیادی در این باره وجود دارد. در این داستان‌ها معمولا پادشاهان به دنبال درخت «سیب طلایی» هستند و از همین جهت است که «پرنده‌های آتش» شب‌ها به قلعه پادشاهان می‌روند تا «سیب طلایی» بخورند.

پر «پرنده‌ آتش» حتی وقتی کنده شود، شعله‌ور و نورانی است و می‌تواند برای صاحب آن خوشبختی و قدرت جادویی زیادی بیاورد. از همین روست که در اغلب افسانه‌های روسی، قهرمان داستان (معمولا شاهزاده‌ها) در جستجوی «پرنده آتش» است و معمولا با استفاده از پری که یا از «پرنده‌ آتش» هدیه گرفته یا به طریقی به دست آورده، «پرنده‌ آتش» را فرا می‌خواند و از قدرت جادویی او برای حل مشکل بهره می‌گیرد.
درست همانند سیمرغ که به «زال» سه پر خود را داد تا در صورت نیاز به کمک، آتش بزند.

امروزه تصویر «پرنده آتش» و افسانه‌های مربوطه، روی خیلی از صنایع دستی روسی (به خصوص «خاخلاما» و «پالِخ») دیده می‌شود. یا مثلا شکلات خوری چوبی و چینی و… به شکل «پرنده آتش» که بعضی از فروشندگان روس به اشتباه آن را قو معرفی می‌کنند.
نماد مسابقات موسیقی «یورو ویژن» ۲۰۰۹ که در روسیه برگزار شد هم تصویری گرافیکی از «پرنده آتش» بود.

در آینده چند افسانه معروف روسی که «پرنده آتش» در آن‌ها حضور دارد را به مرور روی سایت قرار خواهم داد. این افسانه‌ها مایه ساخت اپرا و باله و کارتون‌هایی بوده‌اند که شهرت بین‌المللی دارند.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/NJIL4V

مطالب مرتبط:
«بابا یاگا»، عجوزه روس
«شوراله»
افسانه «سادکو»
افسانه «تزار سالتان»

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

ادامه‌ی خواندن

Email this to someonePin on PinterestShare on TumblrShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on Facebook